تبلیغات
خونه اینجاست ساده اما صمیمی
خونه اینجاست ساده اما صمیمی








همسرم ای همه بود و نبودم ای همه

 هستی من ای همه دار و ندارم با تو

 زیبایی رو فهمیدم با تو دنیای من رنگ

 دیگه ای گرفت با تو معنی خوب با هم
 
بودن رو شناختم از خدا ممنونم برای

داشتنت و برای عاشق بودنم و برای


عاشق بودنت



همسرم عاشقانه دوستت دارم

نوشته شده در شنبه 7 خرداد 1390 ساعت 08:44 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |




هیچی برای گفت ندارم  فقط این بزرگترین ارزومه ارامشی ابدی کنار یه تکیه گاه محکم
یعنی میشه؟؟؟

این سوالیه که همسرم باید جوابشو بده

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 12:24 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |

نمیدونم چی بنویسم برات خیلی حرف دارم وقتی یادم میاد چی بهم گذشته اما میخوام فراموش کنم فقط به حرمت همون دستی که رفت رو قران و گفت تکرار نمیشه نمیبخشمت تا وقتی ثابت نکنی درست شده نمیبخشمت  اما میخوام دوباره بشناسمت اینبار بهتر و بیشتر از دفعه قبل میخوام بهت یه فرصت دوباره بدم ، دست خودم نیست ولی دوست دارم هاتو دیگه باورم نمیشه عکستو از رو گوشیم پاک کردم چون با دیدنش یا اتفاقایی که افتاد میفتادم میخوام به خودمم یه فرصت دیگه بدم برای بلند شدن اینبار میخوام رو پای خودم وایستم تا دیگه تکیه گاه نخوام تا دیگه دلم نلرزه این تکیه گاه ممکنه بریزه رو سرم میدونم خیلی راهم سخته اما منی که این همه دردو تحمل کردم میتونم تحمل کنم دوباره متولد شدنو میخوام برعکس همیشه که دنبال یکی بودم که دوسش داشته باشم خودمو دوست داشته باشم میخوام احترامی که بهم نزاشتی رو به خودم بزارم میخوام غرور شکستمو طوری بسازم که عهدی نتونه بشکنش نمیگم دلم چون دیگه چیزی ازش نمونده اما این خرابه رو از سنگ میسازم که دیگه برای هیچی و هیچکی نشکنه سر قسمم تا ابد میمونم امیدوارم دوباره همسرمو بهم برگردونی 
نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین 1391 ساعت 11:33 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |

لطفا کسی راجب من و زندگیم و همسرم نظر نده این وبلاگ خصوصیه عزیزان اگه راجب متن یا محتوا نظری دارین خوشحال میشم ولی بقیه مجبورم حذف کنم ممنون از همتون که بهم سر میزنین

نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین 1391 ساعت 03:18 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |




توی زندگی نقش مارهای بازیه مار و پله رو بازی نکنین شاید دیگه توان بالا اومدن نداشته باشه اونی که بهتون اعتماد کرد

نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین 1391 ساعت 03:17 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |





دلم میخواد بمیرم هر روز یه دروغ تازه برام رو میشه مگه گناه من چیه تو این غربت باید بسوزمو بسازم برای کی برای چی برای ادمی که ساده و سرهیچ و پوچ دلمو شکست کسی که وقتی پا میزاشت رو دلم حتی به زیر پاش نگاه نکرد حالا میخواد دوباره باور کنم خدایا چیو باور کنم ؟؟؟قسم هایی که میخوردو؟؟؟دروغایی که گفتو؟مسجایی که دیدمو؟؟؟حرفایی که بهم زدو؟؟؟عذابی که کشیدم؟؟؟چیو باور کنم؟اون که من عشقش نیستم دیگه... اونکه غیر من به 3نفر دیگم گفت دوست دارم کلمه ای که من غیر اون کسی رو لایقش ندونستم و نگفتم حالا...
دلم میخواد بمیرم خدایا دوباره چطور اعتماد کنم ؟؟؟


نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین 1391 ساعت 03:05 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |

خدایا ببینم خدایا مردم ببینم خدایا این جنازه که افتاده به پای مهربونیتو ببین خدایا بریدم از دنیا اغوشتو به روم باز کن میخوام  بیام پیشت میخوام گریه هامو تو ارامش اغوش تو فریاد بزنم خدایا اگه خدایی دریاب مردم دریاب داغونم تو خرابه زندگیم به فریادم برس اغوشتو به روی بنده حقیرت باز کن مردم بشنو صدامو

نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 07:43 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |

فقط کاش یک بار یک لحظه بهم فکر میکرد
حس میکنم اونی که براش میمردم چقدر ساده بهم دروغ گفت چقدر ساده فرضم کرد
چه حرفایی بهم نزد تو این مدت چقدر التماسش کردم  چقدر به پاش افتادم اون شبایی که گفت جدا شیم و چطور فراموش کنم؟؟وقتی دشکشو جدا کرد...وقتی سرم داد میزد و من با یه دوست دارم میبخشیدم...وقتی قسم میخورد و باور میکردم اما بعد...روزایی که فقط ارزوم اغوش گرمش بود اما از ترس اینکه ناراحت بشه نمیگفتم...شبایی که از خواب پریدمو گفتم خدا زندگیمو حفظ کن ...اعتمادی که کردم...دلی که بستم...اه خدا چطور اینا رو یادم بره 7ماه از بهترین روزای زندگیم تباه شد عکسامو که کنار هم میزارم انگار 10سال پیرتر شدم از خودمو عکسام بدم میاد....خدایا چه عیبی دارم ؟؟؟خدایا چی کم گزاشتم؟؟؟خدایا مرگم و برسون خدایا دیگه دلی ندارم که بگم به دل شکستم رحم کنی فقط تورو به دختر محمد قسم میدم که دنیا رو به خاطر اون افریدی مرگمو برسون بخدا با مرگم کلی از بنده هات راحت میشن بخدا هیچکی جای خالیمو حس نمیکنه ولی من راحت میشم خدایا تو رو به همون فاطمه که این زندگیرو به برکت وجودش بهم دادی دیگه سیرم بسمه تمومش کن دیگه چیزی نمیخوام فقط مرگ همونجور که ارزوهامو بنده هات کشتن خودتم راحتم کن خدایا منتظرم نزار


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 10:58 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 10:56 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |

همیشه وقتی مسیجی برام میومد که از بی وفایی بود خندم میگرفت میگفتم وقتی کسیو دوست داری دلشو نمیشکنی ...
ولی الان به این رسیدم که
همیشه بزرگترین زخمها رو کسی به دلت میزنه که براش جونتو فدا میکردی...
باز هم تکرار شد فکر کنم راسته میگن عشق با ازدواج از بین میره اگه از بین نمیرفت دلم انقدر خورد نمیشدهنوز عاشقم بود ...
تا حالا تو زندگیم انقدر حقیر نشده بودم که یه زن دیگه بهم میگه تو اگه زنشی چرا پس شوهرت به زنای دیگه زنگ میزنه؟؟؟
خدایا به کی بد کردم؟؟؟؟؟
دل کیو شکستم ؟؟؟؟؟؟
خودت دیدی دلمو شکستن لهم کردن اما دلشونو نشکستم ...
حالا چرا زندگی با هام اینجوری بازیش گرفته ؟؟؟
 خدایا دوباره چطور باور کنم دوست دارم گفتناشو؟؟؟
خدایا امتحان بدی ازم گرفتی دیگه نمیتونم ادامه بدم
دلم انقدر سیاه شده که حتی وقتی تو بغلشم میگرم احساس ارامش نمیکنم
خدایا من میخوام خوب باشم تو بگو ارامشمو کجا پیدا کنم؟؟؟
شوهرم که به فکر همه دنیا هست غیر من بدبختی که به امید اون دست از همه شستم پس من به کی تکیه کنم؟
خدایا مگه نگفتی ازدواج کنین تا به ارامش بگیرین؟پس چرا ارامش تو وجودم مرد؟؟؟چرا خواب و بیداریم شده ترس ؟؟؟
خدایا نمیبخشمش تا بهم ثابت نشه دیگه هرگز نمیبخشم باید بهم ثابت کنه درست شده
خداجون ازت بچه میخواستم که زندگیم قشنگ شه اما الان دیگه هیچی ازت نمیخوام دیگه هیچ ارزویی ندارم ارزوهام وقتی دلم مرد مردن دیگه هیچی نمیخوام فقط اگه خدایی اگه جای حقی اگه عاشق بنده هاتی مرگمو زودتر برسون دیگه تحمل دنیای پر از دلشوره رو ندارم


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 10:44 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |





 هی فلانی زندگی شاید همین باشد فریبی ساده و

کوچک از عزیزی که تو دنیا را جز با او و جز برای او

 نمیخواهی







چه ساده باورم شده بود همچی درست شده به خودم میگم شکستم اما درونم فریاد میزنه دیگه چی شکسته؟چیزی هم از دلت مونده که بشکنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم میخواد بمیرم دلم میخواد دنیا تموم شه چه فایده داره موندن و نفس کشیدن تو هوایی که پر از دروغه چه فایده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 10:42 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |


نوشته شده در شنبه 26 فروردین 1391 ساعت 10:36 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |


آتش از اندوه هجران  بهتر است

بی قرارم کردی و گفتی صبوری بهتر است


من نمی دانم کجا خواندم ، که یادم داده است ؟


یار وقتی در کنارت نیست ، کوری بهتر است
...


نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین 1391 ساعت 12:12 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |




سلام اول از همه سال نو رو به همه دوستان عزیزم تبریک میگم امیدوارم سال

 جدید پر از شادی و روزهای خوب باشه براتون تمام تعطیلات رو با همسرم رفتم

پیش مامان بابا مشهد رفتم حرم و برای همه ادمایی که میشناختم و

نمیشناختم دعا کردم جاتون خالی خیلی سبک شدم زندگیمو عشقمو دلمو

سپردم اول به خدا بعدم امام رضا بعد از حرم اومدم بیرون و از اقا خواستم دوباره

که میرم دیدنش انقد خدا بهم ارامش داده باشه که جز فرج امام زمان چیزی

 ازش نخوام به امید اون روز
خدایا شکرت

نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین 1391 ساعت 10:48 ق.ظ توسط همسرت ... نظرات |



دستام به سمتت بازه با تمام سکوتم فریاد میزنم برگرد برگرد تا نبازم
برگرد تا بمونم همونی بمونم که تو ساختی
برگرد تاتکه های بند زده قلبم بی طاقت نشن و از هم بپاشن
من اونیم که تو خواستیش اونی که دنیاش شدی تا بی ارزو نمونه
اونی که شادیش شدی تا لبخندو دوباره حس کنه
اونی که گفتی من غیر تو کسیو ندارم اونی که گفتی غیر تو کسی برام نمیمونه
من همونم همون که عاشقت شد چون لایق قلبش دیدت
بمون کنارم من جز تو کسی رو ندارم بزار مثل قبل غیر هم کسیو نداشته باشیم
نزار حس کنم تنهام  نمیخوام انقدر ساده ببازم

نوشته شده در یکشنبه 21 اسفند 1390 ساعت 08:52 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |

خدایا شکرت
امیدم تویی ولا غیر
 توکل بر تو هر چی

خیره همون بشه شکر

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند 1390 ساعت 06:13 ب.ظ توسط همسرت ... نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت